تبليغاتX
خودمونی






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


خودمونی

سلام

بچه ها ما وبلاگو عوض کردیم بیاین وبلاگ جدیدمون

منتظرتونیم.

curiouskids.blogfa.com

+نوشته شده در دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت12:1توسط ساناز | |

In ancient England, people could not have "s  e x" without consent from the King.
When people wanted to have a child, they had to solicit a permission to the monarchy, in turn they would supply a plaque to hang on their door when they had s e xual relations.
The plaque read … "Fornication Under Consent of the King" (F.U.C.K).
This is the origin of the word.

آيا ميدانستيد که: در انگلستان باستان روابط جنسي بدون اجازه پادشاه قدغن بوده است. کساني که تصميم به بچه دار شدن داشتند بايد درخواست رسمي خود را به دولت پادشاهي عرضه ميداشتند و به آنها لوحي داده ميشده که هنگام برقراري روابط جنسي بر در خانه خود آويزان کنند که بر روي آن اين جمله حک شده بوده است:

Fornication Under Consent of the King (F.U.C.K)
 

  زنا ! بر حسب اجازه از پادشاه

 

 

 

 

Each King on playing cards represent a King in real history:

Diamonds: Julius Cesar

Spades: King David

Clubs: Alexander The Great

Hearts: Charlemagne

آيا ميدانستيد که: هر کدام از شاه هاي ورقهاي بازي نشانگر شاهي در واقعيت است؟

خشت: ژوليوس سزار

پيک: شاه ديويد

خاج: اسکندر کبير

دل: شارلماني

 

+نوشته شده در دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت16:18توسط ساناز | |

/* /*]]-->*/ سلام خوبین؟؟؟ اول که هیچکدومتون اون امتیازتون را نگفتید و ..... حالا بگذریم من یه مطلب (طنز) جالب گذاشتم که واسه خودم به صورت ایمیل دادن گفتم شما هم بخونین یه کم بخندین..... آقايي از رفتن روزانه به سر کار خسته شده بود در حاليکه خانمش هر روز درخانه بود. او مي خواست زنش ببيند براي اودر بيرون چه مي گذرد. بنابراين دعا کرد : خداي عزيز :من هر روز سر کار مي روم و 8 ساعت بيرونم در حاليکه خانمم فقط در خانه مي ماندمن مي خواهم او بداند براي من چه مي گذرد؟ بنابراين لطفا اجازه بدين براي يک روز هم که شده ما جاي همديگه باشيم. خداوند با معرفت بي انتهايش آرزوي اين مرد را برآورد کرد . صبح روز بعد مرد با اعتماد کامل همچون يک زن از خواب بيدار شد و براي همسرش صبحانه آماده کرد بچه هارو بيدا کرد و لباسهاي مدرسه شونو اماده کرد براشون صبحانه داد ناهارشان را تو کوله پشتي شون گذاشت و به مدرسه برد. خانه رو جارو کرد- براي گرفتن سپرده به بانک رفت- به بقالي رفت- جاي خواب )کجاوهء)گربه هارو تميز کرد- سگ رو حمام دادو ساعت يک بعد از ظهر بود و او عجله داشت براي درست کردن رختخوابها - به کار انداختن لباسشويي- جارو و گرد گيري - تي کشيدن آشپز خانه- رفتن به مدرسه براي آوردن بچه ها و سرو کله زدن با آنها در راه منزل - آماده کردن شير و خوردنيها و گرفتن برنامهءبچه ها براي کار خانه - اتو کشي و مرتب کردن ميز غذا خوري نگاه کردن تلويزيون حين اتو کشي در ساعت 4:30 بعد از ظهر و............ ......... (از ذکر انجام بقيه کارها فاکتور گيري شد.) در ساعت 9:00 او از يک کار طاقت فرساي روزانه خسته شده بود او به رختخواب رفت در حاليکه بايد رضايت .........صبح روز بعد بلافاصله قبل از بيدار شدن از خواب گفت : خدايا :من چه فکري مي کردم من سخت در اشتباه بودم براي غبطه خوردن به موندن روزانه زنم در منزل لطفا و لطفا اجازه بده من به حالت اول خود برگردم . خداوند با معرفت لايتناهي خود جواب داد : پسرم من احساس مي کنم تو درست را ياد گرفتي و خوشحالم که مي خواهي به شرايط خودت برگردي ولي تو فقط مجبوري نُه ماه صبر کني زيرا تو ديشب حامله شدي !!!      

+نوشته شده در جمعه هفتم اسفند 1388ساعت22:8توسط ساناز |

گويند: «تقلب مفهومي است بس اساسي» به طوري که شاعر ميگويد:
تقلب توانگر کند مرد را / تو خر کن دبير خردمند را
تاريخچه ي تقلب از جايي شروع ميشود که حسن کچل براي نخستين بار تن لش را تکان داد و به مکتب رفت. از بد ماجرا همان روز امتحان ماهيانه ي کودکان فلک بخت مکتب بود. ليک حسن از روي تنبلی، چشمان چپش را بر روي ورقه ي همزاد انداخت تا نکتي بس ارزشمند از ورقه ي فوق الذکر، دشت کند. اين بود که اولين تقلب تاريخ بشري زده شد. البته اين تقلب با روش هاي فوق العاده ابتدايي (البته در مقابل ترفند هاي کنوني) صورت گرفت. بدين ترتيب که حسن با کلي زور زدن تن را تکان داد و خود را به بالاي ورقه ي همزاد رسانيد و خيلي راحت مطالب را دو در فرمود.
زان پس تقلب دوران طلايي خود را آغاز کرد. بدين ترتيب که گسترش يافت و مصاديقي متفاوت پيدا کرد. از جمله تقلب هاي رايج تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زني، تقلب در بازي (که از آن به جر زني تعبير ميشود) را مي شود نام برد.


حال روش هايي از تقلب در امتحانات را به نظرتان مي رسانيم:

روش هاي نوشتاري:

1- نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش و...
2- نوشتن روي ميز، پشت نيمکت، زير نيمکت، پشت مانتوي دختر جلويي و...
3- نوشتن روي دستمال دماغي، پاکت نامه و...
4- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازي آن در سوراخ هاي مختلفي از جمله دماغ، دهن، فک پايين، دريچه ي آئورت و ...

روش هاي با کلاسي:

1- استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي
2- استفاده از آيينه، موچين، لوازم آرايش، فيلم، عکس

روش هاي جوادي:

1- خر نمودن يک فقره بچه خرخون
2- خم کردن سر به روي ورقه ي طرف به صورت تابلو.
3- روش بويايي:خودتان ماسک بزنين و يک بوي گند از خودتان در بکنين تا مراقب، جرات نزديک شدن به شما را نکند.
4- روش شيميايي:بدين معني که مراقب را با انواع و اقسام مواد شيميايي از هستي ساقط کنيد و بعد با خيال راحت دست به کار شويد.

توجه:

اگر در اين امر تبهر کافي نداريد اصلا سمت اين کار نرويد که عواقبي جز ضايع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد


+نوشته شده در دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت15:16توسط مهسا |

/* /*]]-->*/ سلام .....امروز یه تست ورانشناسی گذاشتم شاید خیلیاتون این رو خونده باشید ولی بازم من دوست داشتم این رو بزارم تا اگر تا حالا نخوندید بخونیدش...خیلی جالبه من خودم که امتحان کردم یه جورایی درست بود.....شما هم امتحان کنید بعد اخر کار اگه دوست داشتید امتیازاتونو هم بگید تا بدونم که چه جور ادمی هستید.و چه شخصیتی دارید.....     اگر مایلید اطلاعات بیشتری درمورد شخصیت خودتان وخصوصیاتی كه باعث می شوند دیگران شما را بیشتردوست داشته باشند پیدا كنید به تست زیربا كمال صداقت پاسخ دهید.این تست جدیدترین تست روان شناسی دركشورآمریكا است. 1- فرض كنید شما مشخصه صورت كسی هستید,كدام قسمت ازصورت او هستید؟ الف : چین وچروك ب : لكه ج : خال زیبایی د : كك ومك ت :لبخند 2- دوست دارید چه نوع پرنده ای باشید؟ الف : شباهنگ ب : جغد ج : عقاب د : فلامینگو ت : پنگوئن 3- كدام یك ازآلات موسیقی را دوست دارید؟ الف: پیانو ب : ویلون ج : سازدهنی د : گیتار ت : دف 4- كدام یك ازبرنامه های تلویزیونی برای شما جالب تراست؟ الف : اخباروبرنامه های مستند ب : فیلم های درام وزندگی نامه ج : هیجانی وپلیسی د : عشقی وماجرایی ت : كمدی وكارتون 5- كدام یك ازبازی های شهربازی را بیشتردوست دارید؟ الف : هیچ كدام , من ازشهربازی متنفرم ب : قطاریا قایق ج : نمایش واجرای كمدی د : چرخ وفلك ووسایلی كه سریع می چرخند ت :ترن های هوایی سریع السیر 6- آیا شما به اشتباهات خوتان می خندید؟ الف : هرگز ب : به ندرت ج : برخی مواقع د: معمولا ت: همیشه 7- اگردوست شما سربه سرتان گذاشت چه عكس العملی نشان می دهید؟ الف : عصبانی می شوید ب: ناراحت می شوید ج : برایتان جالب است د: تلافی می كنید ت :چندین برابرتلافی می كنید 8- اولین چیزی كه صبح موقع بیدارشدن به فكرتان خطورمی كند چیست؟ الف : كارویا تحصیل ب: مشكلات زندگی ج : صبحانه د : روزی كه درپیش دارید ت : كاری كه تا شب انجام خواهید داد 9- درزندگیتان چه شعاری دارید؟ الف :وقت طلاست ب: سحرخیزباش تا كامروا باشی ج : آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند د : زندگی كن وبه دیگران هم اجازه زندگی كردن بده ت : بی خیال باش , هرچه بادا باد 10- آیا به همه حیوانات علاقه مندید؟ الف : اصلا ب: تعداد كمی ازحیوانات ج : برخی ازحیوانات د: بیشترحیوانات ت : تمام حیوانات 11- شما لبخند می زنید؟ الف : هرگز ب: به ندرت ج : گاهی اوقات د :اغلب ت : آنقدرزیاد كه برخی فكرمی كنند دیوانه هستم 12- نظردیگران راجع به شما اغلب كدام مورد است؟ الف : بی رحم ب : سرد وبی احساس ج :زیبا د : دوست داشتنی ت : خوشگذران 13- شما احساس عشق وقدردانی خود را نشان می دهید؟ الف : هرگز ب : به ندرت ج : گاهی د :اغلب ت : حداكثرتا جایی كه امكان دارد 14- شما اعتقاد دارید كه برای شاداب بودن باید ساعاتی ازروز را منحصرا صرف خودتان كنید؟ الف :اصلا ب: احتمالا نه ج : گاهی د : بله ت : البته ,تا جایی كه امكان دارد به خودتان می رسید 15- آیا زندگی شما بابرنامه ریزی پیش می رود؟ الف : من حتی درتعطیلات هم برنامه ریزی می كنم ب : همیشه برنامه ریزی می كنم ج : بستگی به روزهفته دارد د :درصورت امكان اجازه می دهم كه خودش پیش آید ت:همیشه بدون برنامه ریزی روزها را طی می كنمواسه جواب به ادامه ی مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت20:50توسط ساناز |

/* /*]]>*/زیگموند فروید فروید یکی از بارزترین شخصیت های علمی قرن بیستم است. او در 6 ماه مه 1856 به دنیا آمد و در در 23 سپتامبر 1939 از دنیا رفت. او اطریشی بود و از بنیانگذاران دانشکده روانپزشکی. بیشترین شهرت فروید مربوط به کار های او در زمینه روان شناسی تمایلات جنسی، رویا ها و ضمیر نا خود آگاه است. او به عنوان پدر علم روان تحلیل گری شناخته می شود. هر یک از 5 مورد پایین نشون دهنده یکی از جنبه های زندگی شماست : فرض کنید که در خانه هستید و پنج اتفاق زیر همزمان پیش میاد. 1- تلفن زنگ میزنه 2- بچه تان گریه میکنه. 3-یکی داره در خونه رو می زنه و صداتون میکنه. 4- لباس ها را بیرون روی طناب پهن کرده اید و بارون میگیره . 5- شیر آب رو در آشپز خانه باز گذاشتید و آب داره سر ریز میشه. خب حالا با این وضعیت شما به ترتیب کدوم کار ها رو انجام میدید، یعنی از شماره ی 1 تا 5 رو با چه اولویتی انجام میدید؟ برای دیدن نتیجه به ادامه ی مطلب رجوع کنید.  
ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت23:40توسط مهسا |

/* /*]]>*/ دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.  معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد زيرا با وجود اینکه پستاندار عظيم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسيار کوچکى دارد.  دختر کوچک پرسيد: پس چطور حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟  معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. اين از نظر فيزيکى غيرممکن است. دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت يونس مى‌پرسم. معلم گفت: اگر حضرت يونس به جهنم رفته بود چى؟  دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسيد. ************ ********* ********* ********* ** يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد.  ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد.  از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟ مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، يکى از موهايم سفيد مى‌شود. دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده!  ************ ********* ********* ****** عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس يادگارى بگيرد. معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشويق مي‌کرد که دور هم جمع شوند.  معلم گفت: ببينيد چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شديد به اين عکس نگاه کنيد و بگوئيد : اين احمده، الان دکتره. يا اون مهرداده، الان وکيله.  يکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: اين هم آقا معلمه، الان مرده. ************ ********* ********* ********* ******** معلم داشت جريان خون در بدن را به بچه‌ها درس مى‌داد. براى اين که موضوع براى بچه‌ها روشن‌تر شود گفت بچه‌ها! اگر من روى سرم بايستم، همان طور که مى‌دانيد خون در سرم جمع مى‌شود و صورتم قرمز مى‌شود..  بچه‌ها گفتند: بله  معلم ادامه داد: پس چرا الان که ايستاده‌ام خون در پاهايم جمع نمى‌شود؟  يکى از بچه‌ها گفت: براى اين که پاهاتون خالى نيست.  ************ ********* ********* ********* ******** بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ايستاده بودند. سر ميز يک سبد سيب بود که روى آن نوشته بود: فقط يکى برداريد. خدا ناظر شماست.  در انتهاى ميز يک سبد شيرينى و شکلات بود. يکى از بچه‌ها رويش نوشت: هر چند تا مى‌خواهيد برداريد! خدا مواظب سيب‌هاست  

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت19:14توسط ساناز |

/* /*]]>*/ اگر کریستوفر کلمبوس ازدواج کرده بود٬ ممکن بود هیچگاه قاره امریکا را کشف نکند٬ چون بجای برنامه ریزی و تمرکز در مورد یک چنین سفر ماجراجویانه ای٬ باید وقتش را به جواب دادن به همسرش٬ در مورد سوالات ذیل می گذراند:   - کجا داری میری؟ - با کی؟ - واسه چی؟ - چطوری دارین می رین؟ - کشف چی؟ - چرا فقط تو؟ - تا تو برگردی من چیکار کنم؟! - می تونم منم باهات بیام؟! - کِی برمی گردی؟ - برای شام خونه ای دیگه؟! - واسم چی میاری؟ - تو عمدا این برنامه رو بدون من ریختی٬ اینطور نیست؟! - جواب منو بده؟ - من می خوام برم خونه مامانم! - من می خوام تو منو اونجا برسونی! - دیگه هیچوقت به این خونه برنمی گردم! - منظورت چیه "اوکی"؟! - چرا جلوم رو نمی گیری؟! - من اصلا نمی فهمم این کشف درباره چی هست؟ - تو همیشه اینجوری رفتار می کنی! - آخرین بار هم همین کار رو کردی! - می بینم این روزها داری یه کارهایی می کنی! - من هنوز نمی فهمم٬ مگه چیز دیگه ایی هم برای کشف کردن مونده!     خوب شد کریستوفر کلمبوس مجرد بود!  

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت21:59توسط ساناز |

خبٌ: اين کلمه‏اي است که زنان براي پايان دادن به مکالمه‏هايي استفاده مي‏کنند که در آن حق با آن‏هاست و شما بايد خفه‏ بشويد.‏ 

 

پنج دقیقه: اگر مشغول لباس ‏پوشيدن است يعني حداقل نيم ساعت. هرچند پنج دقيقه دقيقاً معادل پنج دقيقه است اگر به شما پنج دقيقه بيش‏تر زمان جهت تماشاي فوتبال داده شده باشد.‏

 

 هيچٌي: اين آرامش قبل از توفان است. معني و مفهوم آن اين است که بايد به شدت گوش‏ به ‏زنگ باشيد. بحث‏هايي که با هيچي شروع مي‏شوند، غالباً با خبٌ تمام مي‏شوند.‏

 

 بفرماييد: اين کلمه اصلاً ربطي به اجازه دادن انجام کاري ندارد. "اگه جرئت داري" در آن مستتر است.

 

 آه بلند: اين در حقيقت يک کلمه محسوب مي‏شود که معمولاً درست فهميده نمي‏شود. آه بلند يعني او فکر مي‏کند شما يک احمق به‏دردنخور هستيد و او نمي‏داند چرا دارد وقتش‏ را با ماندن و بحث با شما سر هيچٌي تلف مي‏کند.

 

 اشکال نداره: اين يکي از خطرناک‏ترين جملاتی‏ است که زن شما ممکن است به شما بگويد. اشکال نداره يعني اون به زمان طولاني‏تري احتياج دارد که تصميم بگيرد شما چگونه بايد تاوان اين اشتباه‏تان را پس بدهيد.‏

 

 ممنون: از شما تشکر مي‏کند. فقط بگوييد خواهش مي‏کنم. هيچ حرف اضافه‏اي نزنيد. خيلي ممنون مي‏تواند نشان دهنده يک خطر بالقوٌه باشد

 

 نگران‏ش نباش عزيزم، خودم انجام مي‏دم: يک جمله بسيار خطرناک ديگر. به معني آن‏که اين کار به دفعات متعدد به شما محول شده و حالا تصميم گرفته خودش دست به کار شود. اين حالت معمولاً منجر به حالتی‏ خواهد شد که شما بپرسيد چي شده؟.

 

 

+نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت16:15توسط ساناز | |

  
        
يا 
دستور العمل هاي شيرازي برای زندگی بهتر 
         

1- سعي كنيد روزها استراحت كنيد تا شبها راحت بخوابيد


2- در نزديكي تخت خوابتان صندلي بگذاريد تا اگر از خواب بيدار شديد روي آن نشسته و استراحت كنيد! 


3- ايستادن به رفتن، نشستن به ايستادن و خوابيدن به نشستن اولويت دارد! 


4- جايي كه مي‌توانيد بنشينيد چرا مي‌ايستيد؟ 


5- كار امروز را به فردا موكول كنيد و كار فردا را به پس فردا! 


6- اگر حس كار كردن به شما دست داد كمي تامل کنید تا اين حس از شما بگذرد! 


7- از همه ديرتر سر سفره رفته و زودتر بلند شويد تا زحمت چيدن و جمع كردن سفره به شما تحميل نشود! 


8- براي كار هميشه فرصت هست پس از استراحت غافل نشويد! 


9- در ميهماني‌ها حتماً با خود بالش ببريد شايد فرصتي براي استراحت بدست آورديد! 


10- به خواب نگوييد كار دارم به كار بگوييد خواب دارم! 

  



+نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت21:10توسط ساناز | |